أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

138

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

گويند : بزرگترين جانور ارمينيه گوسپند است . و گاو و سگ و استرهاى آنجا خردند . اشترانش نيز خردند ، بدان سان كه سينه‌هاشان به نزديك زمين رسد و همانند اشتران ترك‌اند . در كوه قبق ، هفتاد و دو زبان است . و هر كس زبان آن ديگرى نفهمد مگر با ترجمانى . درازاى اين كوه ، پانصد فرسنگ است و به شهرهاى روم پيوسته است تا به مرز خزر و لان . و نيز پيوسته است به شهرهاى صقالبه . و در آن نيز نژادى از صقالبه هستند و ديگران ارمن‌اند . گويند : اين كوه ( قبق ) همان كوه عرج است كه ميان مدينه و مكه است كه تا شام كشيده شود و از حمص به لبنان و از دمشق به سنير بپيوندد . سپس تا به كوههاى انطاكيه و مصيصه كشيده شود و در آنجا لكامش بنامند . بعد به كوههاى ملطيه و شمشاط و قالىقلا بپيوندد تا درياى خزر . و در آن باب الابواب جاى دارد و در آنجا قبق خوانند . گويند : از چيزهاى شگفت ، خانه‌اى است در قالىقلا ، در كليسايى از ترسايان ، كه هنگام فرا رسيدن شب شعانين * 191 از جايى از آن خانه ، خاكى سپيد بيرون آيد تا بامدادان و چون بامدادان شود ، به جاى خويش باز شود ، تا همان هنگام از سال آينده . راهبان از آن خاك بر گيرند و به مردم دهند . و آن براى زهر و گزيدن كژدم و مار سود دارد . دانگى از آن را با آب بياميزند ، كژدم گزيده و مار گزيده آن را بياشامد و در جاى ، درد آرام گيرد . و در آن شگفت مايهء ديگرى است ، بدين گونه كه اگر آن خاك را بفروشند و در ازاء آن چيزى از خواستهء دنيا ستانند ، آن خاصيت برود و كس را از درد بهبودى نبخشد . نيز از شگفتيهاى ارمينيه ، درياچه خلاط است ، كه ده ماه در آن هيچ وزغ و خرچنگ و ماهى ديده نشود . سپس دو ماه در آن ماهى پيدا شود و ماهى آن همه مستراث * 192 است . ابو المنذر گويد : كوش بن حام بن نوح ، و ضحاك مار دوش ، و ذو القرنين ، و يوسف بن يعقوب ، و موسى بن عمران ، و حلوان عمليقى ، و بليناس رومى ،